|
سلام...خوبین؟
بعد از مدتها دوباره اومدم......نمی دونم چی بگم...شاید خیلیا بگن عرضه یه اپیدن نداری.. ولی بخدا نمی تونسم...اخه اپیدن حس و حال میخواد...اونم تو بلاگ شخصی...پس به بزرگی خودتون ببخشین الفبای زندگی الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
سلام..... ببخشید تو رو خدا.....می دونم دیر کردم....ولی باور کنین گرفتارم.. اونقد که شاید وب رو بستم...... ان روزها رفتند ان روزهای خو ان روزهای سالم سرشار ان اسمان های پر از پولک ان شاخساران پر از گیلاس ان خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر ان بام های بادبادکهای بازیگوش ان کوچه های گیج از عطر اقاقیها ان روزها رفتند..........
سلام دوستای گلم عیدتون مبارک باشه ایشاا... همیشه سلامت باشین...راستی من یه شعر از فروغ گذاشتم البته کوتاهش کردم.......ایشاا... که خوشتون میاد..... من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفش هایم هی جفت می شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم من خواب ان ستاره ی قرمز را وقتی خواب نبوده ام دیده ام کسی می آید کسی می اید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست،مثل پدر نیست ،مثل انسی نیست مثل یحیی نیست ، مثل مادر نیست و مثل ان کسیست که باید باشد و قدش از درخت های خانه معمار هم بلند تر است ..... و اسمش آنچنانکه مادر در اول نماز و در اخر نماز صدایش می کند یا قاضی القضات است یا حاجت الحاجات است و می تواند تمام حرف های سخت کلاس سوم را با چشم های بسته بخواند ... آخ چقدر دور میدان چرخیدن خوبست چقدر روی پشت بام خوابیدن خوبست چقدر باغ ملی رفتن خوبست چقدر مزه ی پپسی خوبست چقدر سینمای فردین خوبست .... من پله های پشت بام را جارو کرده ام و شیشه های پنجره را شسته ام کسی می آید که در دلش با ماست،در نفسش با ماست،در صدایش با ماست ....... کسی از اسمان توپخانه در شب اتش بازی می اید و سفره را می اندازد و نان را قسمت می کند و پپسی را قسمت می کند و باغ ملی را قسمت می کند و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند و روز اسم نویسی را قسمت می کند و نمره مریضخانه را قسمت می کند و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند و سینمای فردین را قسمت می کند درخت های دختر سید جواد را هم قسمت می کند و هر چه را که باد کرده باشد قسمت می کند و سهم ما را هم می دهد من خواب دیده ام ............
سلام دوستای گلو نازنینم ببخشید تو این مدت نیومدم ولی اپ کردن من خیلی خاصه باید حتما حسش باشه... مثه اینکه حسش اومده......... میدونم خیلی دیره ولی به همتون درگذشت استاد بزرگ خسرو شکیبایی رو تسلیت می گم همینطور عید مبعث رو تبریک میگم.....و پیشاپیش عیدای تو راهو تبریک عرض می کنم تا باشه از این تبریکا باشه خب حالا یه متن خوندم خیلی رفتم تو حسش واسه شما هم میذارم بخونید ...................... لبخند زيباي خدا زني با لباسهاي کهنه و مندرس و نگاهي مغموم وارد خواروبار فروشي محله شد كه نسبتا شلوغ بود و با فروتني از صاحب مغازه خواست کمي خواروبار به او بدهد. به نرمي گفت شوهرش بيمار است و نميتواند کار کند و شش بچه شان بي غذا مانده اند. دهنده بي منت، فقط الله است و بس ! تا اپ بعدی بای قربون همتون برم....
سلام سلام سلام
امروز خیلی خوبهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه روز تولد امام علی .روز پدر اول اول روز مرد رو به همه آقایون محترم تبریک میگم بعد و اما بعد روز پدر رو به همه پدرای مهربون روی این ایشاا... همشون همیشه سلامت باشن مخصوصا بابایییی خودم ************************************************************************************** و اما بریم سراغ معما... آره جونم براتون بگه اون شعری که تو پست قبلی گذاشته بودم سروده ی حسین پناهی و اسمش هم (نه) بود که فقط آقا وحید درست گفتن پس بهش تبریک میگیم هورااااااااااااااااااااااااااااااا روزت مبارک ....ایشاا... که همیشه سالم و سرحال و موفق باشی congrajulation
سلام خوبین ؟ خوشین؟ مامان بابا؟ خونواده؟ خدا رو شکر مثل اینکه همه خوبن.... ممنون از همتون که نظر دادین .... دوست دارم بیشتر درباره مطلبی که مینویسم نظر بدین... راستی راست کلیک رو باز کردم تا دیگه هی نگین چه دختر بدی راست کلیک رو قفل کردی حالا با خیال راحت هر چی میخواین راست کلیک کنین.... از اونجا که هیچوقت دست خالی نمیام تو این پستم یه شعرم براتون میذارم اگه این پست و خوندی بگو این شعر از کیه؟ یه راهنمایی : شاعر معاصره ۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷ بر می گردم
سلام ...خوبین؟
دیروز تلویزیون رو روشن کردم شبکه ۳ داشت واسه هزار و سیصد و هشتاد و هفتمین بار خواهران غریب رو میذاشت ...من که روشن کردم فیلم اونجایی بود که خسرو شکیبایی داشت با بچه ها اهنگ باز باران رو میخوند ...یه لحظه یاد دوران دبستان افتادم ...واقعا اون موقع و حتی حالا با این شعر خیلی حال می کردم .. حال کاملشو گذاشتم که شما هم با یاد اون دوران یکم سرحال بشین... باز باران، من به پشت شیشه تنها شاد و خرم می خورد بر شیشه و در یادم آرد روز باران: کودکی ده ساله بودم از پرنده، آسمان آبی، چو دریا بوی جنگل، برکه ها آرام و آبی؛ سنگ ها از آب جسته، رودخانه، چشمه ها چون شیشه های آفتابی، با دو پای کودکانه می کشانیدم به پایین، می شندیم از پرنده، هر چه می دیدم در آنجا این درختان، روز، ای روز دلارا! اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. جنگل از باد گریزان برق چون شمشیر بران روی برکه مرغ آبی، گیسوی سیمین مه را سبزه در زیر درختان بس دلارا بود جنگل، بس گوارا بود باران “بشنو از من، کودک من سلام این متن الان ۱۳/۴/۸۷ مینویسم همین چند دقیقه پیش اخبار گفت که امپراطور دوباره به پرسپولیس برگشت تا دوباره با افکار جادوییش پرسپولیس رو قهرمان ۳ جام کنه ...هورااااااااا پس به امید قهرمانیه پرسپولیس خداحافظ تا بعد...
سلام
روز مادر رو به تمام مامانای گل دنیا به خصوص مامان خودم تبریک میگم مامان جون اینقد دوست دارم که نمی دونی اصلا فکرشم نمی تونی بکنی که من چقد تو رو دوست دارم............ مامان گلم دستت رو می بوسم واسه من اینقد زحمت کشیدی......هر چی بگم دوست دارم کمه..... I LOVE YOU MOM YOU ARE MY LIFE I CAN'T STAY ALIVE WITHOUT YOU THANK GOD THAT GIVE ME YOU MOMYYY THESE WORDS COME FROM MY HAERT A HAERT THAT YOU GREW IT JUST GOD AND YOU CAN UNDERSTAND MY REAL FEELLING I LOVE YOU MOM
واژه واژه
سلام
خوبین ؟ چی کار می کنید؟ امیدوارم خوش بگذره........ آینه خانواده ی بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه ی کوچک کنار مزرعه زندگی می کردند . کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد که شکم شان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیش تر از حد معمول به دست آمد.در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول به دست آوردند.زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد.همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق می زد افراد خانواده هم دورش جمع می شدند. بالاخره زن آینه ی زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است . پیش از آن هرگر آینه ای نداشتند . از آن جا که پول کافی برای خرید آن داشتند زن آن را سفارش داد.در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید . او بسته ای در دست داشت و خانواده به استقبالش رفتند. به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند . زن اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد و جیغ زد (( جان تو همیشه می گفتی که من زیبا هستم .من واقعا" زیبا هستم !)) مرد آینه را به دست گرفت . در آن نگاه کرد . لبخندی زد و گفت (( تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم .)) نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت :(( مامان .مامان چشم های من شبیه تو هست!)) اتفاق ناخواسته این بود که پسر کوچک شان که مثل همه ی پسر بچه ها پر انرژی بود از راه رسید و پیش از هر اقدامی از سوی آن ها آینه را قاپید. او در چهر سالگی از قاطر لگد خورده و از ریخت افتاده بود...... او فریاد زد و در حالی که فریاد می زد به پدرش رو کرد و گفت : (( پدر آیا من همیشه همین ریخت بودم ؟)) .......(( بله پسرم همیشه همین ریخت بودی.)) (( با این حال تو مرا دوست داری؟)) (( بله پسرم دوستت دارم)) ((چرا؟برای چه مرا دوست داری؟)) (( چون که مال من هستی!)) ....و من هرصبح وقتی که صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم درونم زشت است . از خدا می پرسم: آیا دوستم داری؟ و او همیشه جواب می دهد :((بله)) و وقتی که می پرسم چرا دوستم داری؟ او می گوید :(( چون که مال من هستی!!))
|
About![]()
ای عبور ظریف Archivesدی 1387شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 SpecificLinkDump
فقط ** اس ام اس ** و پیامک |