سلام سلام سلام
امروز خیلی خوبهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
روز تولد امام علی .روز پدر
اول اول روز مرد رو به همه آقایون محترم تبریک میگم
بعد و اما بعد روز پدر رو به همه پدرای مهربون روی این
تبریک میگم
ایشاا... همشون همیشه سلامت باشن
مخصوصا بابایییی خودم![]()
![]()
![]()
![]()

**************************************************************************************
و اما بریم سراغ معما...
آره جونم براتون بگه اون شعری که تو پست قبلی گذاشته بودم سروده ی حسین پناهی و اسمش هم (نه)
بود
که فقط آقا وحید درست گفتن پس بهش تبریک میگیم
هورااااااااااااااااااااااااااااااا
روزت مبارک ....ایشاا... که همیشه سالم و سرحال و موفق باشی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
congrajulation
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط معصومه در 87/04/26 ساعت 1:42 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبین ؟ خوشین؟ مامان بابا؟ خونواده؟
خدا رو شکر مثل اینکه همه خوبن....
ممنون از همتون که نظر دادین .... دوست دارم بیشتر درباره مطلبی که مینویسم نظر بدین...
راستی راست کلیک رو باز کردم تا دیگه هی نگین چه دختر بدی راست کلیک رو قفل کردی
حالا با خیال راحت هر چی میخواین راست کلیک کنین....
از اونجا که هیچوقت دست خالی نمیام تو این پستم یه شعرم براتون میذارم اگه این پست و خوندی بگو این شعر از کیه؟
یه راهنمایی : شاعر معاصره
تازه اسم شعرم اگه بتونید بگید محشره
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
بر می گردم
با چشمانم
که تنها یادگار کودکی منند
ایا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟
نوشته شده توسط معصومه در 87/04/17 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت
سلام ...خوبین؟
دیروز تلویزیون رو روشن کردم شبکه ۳ داشت واسه هزار و سیصد و هشتاد و هفتمین بار خواهران غریب رو میذاشت ...من که روشن کردم فیلم اونجایی بود که خسرو شکیبایی داشت با بچه ها اهنگ باز باران رو میخوند ...یه لحظه یاد دوران دبستان افتادم ...واقعا اون موقع و حتی حالا با این شعر خیلی حال می کردم ..
حال کاملشو گذاشتم که شما هم با یاد اون دوران یکم سرحال بشین...
باز باران،
با ترانه،
با گهر های فراوان
می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها راه اوفتاده.
شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند، این سو و آن سو
می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.
یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین؛
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان.
کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک
از پرنده،
از خزنده،
از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.
آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من،
روز روشن.
بوی جنگل،
تازه و تر
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.
برکه ها آرام و آبی؛
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان؛
آفتابی.
سنگ ها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را؛
بس وزغ آنجا نشسته،
دم به دم در شور و غوغا.
رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه؛
زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.
چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه؛
توی آنها سنگ ریزه،
سرخ و سبز و زرد و آبی.
با دو پای کودکانه
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو،
دور میگشتم ز خانه.
می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.
می شندیم از پرنده،
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی
هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا؛
شاد بودم
می سرودم
“روز، ای روز دلارا!
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا؛
ورنه بودی زشت و بیجان.
این درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی
گر نبودی مهر رخشان؟
روز، ای روز دلارا!
گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا!
هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”
اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره.
آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه ها ی [ گرد] باران
پهن میگشتند هر جا.
برق چون شمشیر بران
پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابر ها را.
روی برکه مرغ آبی،
از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.
گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان.
سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگل وارونه پیدا.
بس دلارا بود جنگل،
به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه،
بس ترانه، بس فسانه.
بس گوارا بود باران
به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پند های آسمانی؛
“بشنو از من، کودک من
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام این متن الان ۱۳/۴/۸۷ مینویسم همین چند دقیقه پیش اخبار گفت که امپراطور دوباره به پرسپولیس برگشت تا دوباره با افکار جادوییش پرسپولیس رو قهرمان ۳ جام کنه ...هورااااااااا
پس به امید قهرمانیه پرسپولیس خداحافظ تا بعد...
نوشته شده توسط معصومه در 87/04/12 ساعت 18:3 موضوع | لینک ثابت
سلام
روز مادر رو به تمام مامانای گل دنیا به خصوص مامان خودم تبریک میگم
مامان جون اینقد دوست دارم که نمی دونی اصلا فکرشم نمی تونی بکنی که
من چقد تو رو دوست دارم............
مامان گلم دستت رو می بوسم واسه من اینقد زحمت کشیدی......هر چی
بگم دوست دارم کمه.....
I LOVE YOU MOM
YOU ARE MY LIFE
I CAN'T STAY ALIVE WITHOUT YOU
THANK GOD THAT GIVE ME YOU
MOMYYY THESE WORDS COME FROM MY HAERT
A HAERT THAT YOU GREW IT
JUST GOD AND YOU CAN UNDERSTAND MY REAL FEELLING
I LOVE YOU MOM
نوشته شده توسط معصومه در 87/04/04 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت
واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گیسوان من سفید می شوند
همچنانکه سطر سط
صفحه های دفترم سیاه می شوند
خواستی که با تمام حوصله
تارهای روشن و سفید را
رشته رشته بشمری
گفتمت که دستهای مهربانی ات
در ابتدای راه
خسته می شوند
گفتمت که راه دیگری
انتخاب کن :
دفتر مرا ورق بزن !
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهای دفتر مرا
مو به مو حساب کن!
نوشته شده توسط معصومه در 87/04/04 ساعت 2:46 موضوع | لینک ثابت
سلام
خوبین ؟ چی کار می کنید؟ امیدوارم خوش بگذره........
![]()
![]()
آینه
خانواده ی بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه ی کوچک کنار مزرعه زندگی می کردند .
کلبه ی آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آن قدری گیرشان می آمد که شکم شان را به سختی سیر کنند.
اما یک سال بدون هیچ علتی محصول کمی بیش تر از حد معمول به دست آمد.در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول به دست آوردند.زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد.همچنان که صفحات آن را یکی یکی ورق می زد افراد خانواده هم دورش جمع می شدند.
بالاخره زن آینه ی زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است . پیش از آن هرگر آینه ای نداشتند . از آن جا که پول کافی برای خرید آن داشتند زن آن را سفارش داد.در حدود یک هفته بعد وقتی که همه در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید . او بسته ای در دست داشت و خانواده به استقبالش رفتند.
به محض اینکه امضا دادند و بسته را تحویل گرفتند همه در کلبه دور مادرشان جمع شدند . زن اولین کسی بود که بسته را باز کرد و در آینه نگاه کرد و جیغ زد (( جان تو همیشه می گفتی که من زیبا هستم .من واقعا" زیبا هستم !))
مرد آینه را به دست گرفت . در آن نگاه کرد . لبخندی زد و گفت (( تو هم همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم .))
نفر بعدی دختر کوچک شان بود که در آینه نگاه کرد و گفت :(( مامان .مامان چشم های من شبیه تو هست!)) اتفاق ناخواسته این بود که پسر کوچک شان که مثل همه ی پسر بچه ها پر انرژی بود از راه رسید و پیش از هر اقدامی از سوی آن ها آینه را قاپید. او در چهر سالگی از قاطر لگد خورده و از ریخت افتاده بود...... او فریاد زد
(( من زشتم ! من زشتم!))![]()
![]()
![]()
و در حالی که فریاد می زد به پدرش رو کرد و گفت : (( پدر آیا من همیشه همین ریخت بودم ؟)) .......(( بله پسرم همیشه همین ریخت بودی.)) (( با این حال تو مرا دوست داری؟)) (( بله پسرم دوستت دارم)) ((چرا؟برای چه مرا دوست داری؟)) (( چون که مال من هستی!))
....و من هرصبح وقتی که صادقانه به خودم نگاه
می کنم و می بینم درونم زشت است . از خدا می
پرسم: آیا دوستم داری؟ و او همیشه جواب می
دهد :((بله))
و وقتی که می پرسم چرا دوستم داری؟
او می گوید :(( چون که مال من هستی!!))
نوشته شده توسط معصومه در 87/03/27 ساعت 0:46 موضوع | لینک ثابت
سلام یه سلام بدون دغدغه درس و مشق و امتحان
یه سلام توپ به همتون
از همین اول واسه همتون ارزو سلامتی می کنم ...اپ نمی کردم چون امتحان داشتم....
واسه شیرینی چند تا عکس تقدیم می کنم به همتون چه اونایی که نظر می دن چه اونایی که می دونم میان و نظر نمی دن(تنبلا)......

*****************

*****************
![]()
موفق باشید............
نوشته شده توسط معصومه در 87/03/21 ساعت 1:4 موضوع | لینک ثابت
?can I be a God
سلام
می خوام تو این پست یه موضوعی رو مطرح کنم که تمامشم اعتقادات خودمه ...
همه مون می دونیم داشتن اعتماد به نفس خیلی عالیه...و اینکه هرچی آرزوهامون بزرگتر باشه و تلاشمون واسه رسیدن بهشون زیاد باشه هیچ وقت تموم نمی شیم ، هیچ وقت کم نمیاریم، یه جورایی همیشه توپیم....... حالا من می خوام خدا باشم (البت نه خدا خودمون که هر چی داریم از اونه ،نه اونو نمی گم ) .....به نظر من ما انسان ها هر کدوم مون یه موجود و شی متفاوت و تازه هستیم پس می تونیم واسه با ارزش کردن خودمون و باور توانایی هامون ( مثه یونانی ها که واسه هر چیزی جدا خدا داشتن).....می تونیم خدای وجودت باشی .... مثلا من خدا وجود معصومه ام .....تو چی؟
(گفتم خدا چون این باور رو داریم که توانایی های خدا خیلی زیاده و هر چیز مثبتی در اون وجود داره و دور از هر چیزه منفی است.)
نوشته شده توسط معصومه در 87/02/19 ساعت 9:33 موضوع | لینک ثابت
سلام
تو این پست می خوام یه مطلب بزارم که نظر خودمه و با قلم خودم
شما هم لطف کنین نظر تونو بگین
It 's my reality
God is beautiful
no ,no ,God is the real meaning of beauty
God is me
?am I God
?no
but I think I am a sign of God
oh,,no ,no ,
God is all of myself....
? what do you think
? where is God
?Do you know
?no
but I know
God is everywhere
....................
نوشته شده توسط معصومه در 87/02/04 ساعت 14:26 موضوع | لینک ثابت
سلام
ببخشید دیر آپ کردم واقعا گرفتار بودم همش مدرسه همش درس خسته شدم بخدا
یکی نیست بگه این دانش آموز بدبختم آدمه.... باید استراحت کنه.... مخش سوت می کشه
خدایااااااااااااااااااااااا کمکم کن
معلمای خوب یه کم به فکر ما هم باشید تو همین دو هفته ای که رفتم مدرسه به اندازه ی شش ماه قبلی خسته شدم
نمی دونم دیگه چی کار باید بکنم ...............شما بگین ..........
این گلم واسه شما............
![]()
نوشته شده توسط معصومه در 87/01/31 ساعت 14:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ای عبور ظریف
بال را معنی کن
تا پرهوش من از حسادت بسوزد
ای حیات شدید
ریشه های تو از مهلت نور
آب می نوشد
آدمی زاد این حجم غمنک
روی پاشویه وقت
روز سرشاری حوض را خواب می بیند
ای کمی رفته بالاتر از واقعیت
با تکان لطیف غریزه
ارث تاریک اشکال از بالهای تو می ریزد
عصمت گیج پرواز
مثل یک خط مغلق
در شیار فضا رمز می پاشد
من
وارث نقش فرش زمینم ....
×
×
×
سلام من معصومه متولد 25/11/71
جانی دپ و جان گری و پیتزا و
موسیقی و فیلم وانگلیسی و ایتالیایی
و کلا زبان های مختلف رو دوست دارم و...
انگلیسی بلدم ولی یه کوچولو ایتالیایی....
این وب رو به خاطر خودم وشما ساختم
دوست دارم با عقیده ها اشنا بشم......
موفق باشین
فهرست اصلی
ستاره های چشمک زن
آنچه گذشت
طراح قالب
POWERED BY