تبليغاتX
 

بی سرزمین تراز باد

بی سرزمین تراز باد


دلواپس رفته ها نباش

که از آنچه مانده هنوز می شود کلبه ای ساخت بی دیوار

هر چند من و تو شاید تا هیچ کجای بودنمان

شب نشین شعر و نان شراب زده ی این کلبه نباشیم

اما خیال دغدغه های گاه و بیگاهمان راحت

که فردا سهم قصه های شیرین و غصه های تلخ ترانه ی ما

تعبیر دلشوره های بی دلیل دیگران خواهد بود.


 

نوشته شده توسط معصومه در 85/10/15 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط معصومه در 85/10/15 ساعت 3:5 موضوع | لینک ثابت



 


 

نوشته شده توسط معصومه در 85/10/15 ساعت 3:3 موضوع | لینک ثابت


باران

 

هروقت که به خانه ی ما سری می زنی وازدرون پنجره ی آبی کوچک من به درون می آیی هزاران حرف ناگفته دارم.ولی توکه به هیچ کس گوش نمی دهی.

همیشه وقتی می باری دلم پرازغم می شود.پرازدلتنگی وانگارازسوی آسمان ازسوی خورشیدکه با امدن تو خجالت می کشدوخودش رادرخانه اش محبوس می کند.دستی می ایدومراازدست این زمین نفرین شده نجات می دهد. 

نوشته ی خودم بود.لطفا"نظر یادتون نره.


 

نوشته شده توسط معصومه در 85/10/15 ساعت 3:1 موضوع | لینک ثابت