تبليغاتX
 

بی سرزمین تراز باد

بی سرزمین تراز باد

شعر پل الوار

زمستان گذشته است

 گل ها شکفته اند

باز زمان نغمه سرايي فرا رسيده است

و تو اي کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگ ها پنهان هستي

بيرون بيا و بگذار صداي شيرين تو را بشنوم و صورت زيبايت را ببينم

زيرا اکنون ديگر زمستان به پايان رسيده است.

تو را به جاي همه کساني که که نشناخته ام دوست مي دارم.

تو را به جاي همه روزگاراني که نمي زيسته ام دوست مي دارم.

براي خاطر عطر نان گرم و برفي که آب مي شود و براي خاطر نخستين گلها.

تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم.

تو را به جاي همه کساني که دوست نميدارم  دوست مي دارم

سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده شايد دوباره گلي برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم

پس  به نام زندگي هرگز مگو هرگز....

 


 

نوشته شده توسط معصومه در 86/03/07 ساعت 6:47 موضوع | لینک ثابت


باور داشته باش....

نگاهت را به بهترین قطعه ی کیک بدوز و دستانت را برای چیدن بهترین میوه ها دراز کن.

مهم نیست که به کیک یا میوه برسی یا نه.مهم این است که چیزی در درونت به جنب و جوش  افتد و

تک تک سلولهایت با افتخار بگویند که صاحب ما هیچ چیز از بلند پروازی کم ندارد و اگر کمی مالهایش 

آماده تر بود و باد مساعد بیشتر می وزید حتما" به خورشید می رسید.

فقط وقتی تک تک سلول های بدنت به این باور برسند که تو آماده شکار خورشید هستی نظر مساعد

کاینات به  سمت تو بر می گردد و چرخ گردون به شکلی دیگر می شود تا تیر های بعدی تو حتما" به

خورشید برسند.شک نکن.


 

نوشته شده توسط معصومه در 86/03/05 ساعت 11:44 موضوع | لینک ثابت